باورم نمیشه ک تا الان خواب بودم :|
خواب زباد = سردرد :/
۱۳:۳۵
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
هیج وقت فک نمیکردم
وقتی عکس سگه رو بهم نشون میده و میگه دلم میخواد بغلش کنم
به عاقا سگه حسادت کنم :|
من حتی آرایانا رو هم بغل میکنه حسودیم میشه :||
بعد میگم ن اون فقط ی بچس ی بچه :/
این حجم از حسودی واقعا عجیب :|
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
هفته اول همه میگن تق و لق
اما تمام کلاسا برگذار شده استادام اومدن درسم دادن حضور غیابم کردن :|
حالا من اومدم همه رفتن :|
تا هفته دیگ تنها :/
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
از تموم کلاسای این هفته فقط تونستم ب کلاس غروب چهارشنبه برسماونم از نوع فیزیک ^_^استاد ک اومد ی لحطه انگار جا خورد خندید و سلام کرد بعد گف همه اومدن انگاری تا حالا انقد کلاس پایع ندیدم تو کل دانشگاه ف
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
این ترم تموم کلاسام از ۸ صب تا ۶ غروب ب جز سه شنبه ها ک ی کلاسه امسرویس ساعت ۷ میاد -_-درنتیجه باید ۶:۵ بیدار شد عملا این ترم بیچارم و نکته مهمش اینکه شنبه رو با شیمی اغاز و چهار شنه رو با فیزیک ب پای
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
الان ک داشتم برنامو میدیدمم فهکیدم تایمای خالی بین کلاسامو برا اون مرده اشتباه نوشتم :|||||
حالا چیکار کنم :/
فک کنم یک شنبه با اینکه کلاسا تشکیل نمیشه
مجبورم برم تا بگم اشتباه نوشتم -_-
+ امیدوارم بشه
نتیجشو میسپارم ب تو :)
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
وقتی ب هدفام و کاری ک میخوام انجام بدم فک میکنم
یکم ک میگذره
ی چیزی تو ذهنم عین خوره میافته ب جونم
هی میگ خب تهش ک چی
تهش ک چی
همه مون ی روزی میمیریم
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
اونروز میگف رفته اتش نشانی واسه کار و...
گفتن چن وقت دیگ استخدامی دادرن و میذارن تو سایت
نمیدونم اما یکم دلشوره گرفتم
اگ بشه خوبه هم بده
اگ نشه هم خوبه هم بده
دچار ی دوگانگی عجیبی شدم :|
پس هرچی ب صلاحشه بشه :))
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
+ روسری ابی داری تو؟
- ن ولی شال ابی دارم چطور؟
+ هیچی داشتم اهنگ روسری ابی زند وکیلی و گوش میدادم
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی
اونقد ذهنم شلوغه و بهم ریختس
حتی موقعا نوشتن هم از این شاخه میپرم ب اون شاخه :/
کلا هرچی یادم بیاد قاطی پاطی مینویسمشون رو دیواره رنگی رنگی اینجا
برچسب:
نویسنده: مهتاب رفیعی